تبلیغات
آزاد اندیـشــی - وهابیگری 4
آزاد اندیـشــی
id telegram=task75
درباره

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
این وبلاگ در جهت آشکار کردن چهره واقعی وهابیت و نقدی بر مطالب و افکار آنان در رسانه های ماهواره ای ایجاد گردیده است.
آخرین اخبار و حواشی شبکه های ماهواره ای وهابیت (نور، کلمه، وصال) را از ما بخواهید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سلم فرمودند:
در نجد (اطراف شهر ریاض - مرکز عربستان فعلی - ومحل ظهور فرقه ی وهابیت) تمام زلزله ها وفتنه هاست و شــــــــــــــاخ شیـــــــــــــطان از آنجا طلوع خواهد کرد.

صحیح بخاری جلد 8 صفحه ی 95 حدیث 7094 کتاب الفتن، باب 16 ، باب قول النبی (ص): الفتنه من قبل المشرق

حقیر در جهت اتحاد مسلمین نقد وهابیت{سلفیه-اهل حدیث} را ضروری میدانم.
فلذا در این جهت کتب شیخ محمد بن عبدالوهاب را نقد میکنم و همزمان بعضی شبهات را نیز اجمالا پاسخ می دهم .لازم بذکر است عقاید مشترک اهل سنت براساس منابع اهل تسنن است.
تماشیا مع الانتقادات الموجهة إلى الوحدة الإسلامیة الوهابیة
این ویلاگ به جهت افزایش بصیرت منتظران ظهور ، عاشقان ولایت و دوستان طراحی شده است.سعی می شود که تمامی مسائل مهدویت حرکت های اسلامی و احکام و پاسخ سوالات مراجعه کنندگان به این وبلاگ در پایان هر هفته ذکر شود. امیدوارم که این مطالب موجب تغییر و تحول اساسی در تمامی حالات روحی و روانی شما گردد.در ضمن در بخش پیوندها سایت مراجع عالی قدر ارائه شده تا به مسائل شرعی شما سروران نیز پاسخ داده شود. از سایت های معتبری که در قسمت پیوند ها ارائه شده حتما استفاده کنید که میتوانند بسیار مفید واقع شوند.
راهنمایی ها و نظرات شما باعث شادی و مسرت قلب این بنده حقیر می گردد.
اللهم عجل لولیک الفرج
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبّر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کثیف ترین دین درجهان چیست؟؟؟








آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو


دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
مهدویت امام زمان (عج) پخش زنده حرم


!-- Bivafa Va Alireza25 -->

کد متحرک کردن عنوان وب

ابر برچسب ها


وهابیگری 4


در پانزده سال پس از اعلامیه وهابی جهاد بخش های وسیعی از عربستان به تصرف آنان درآمد. ابتدا سعودی ها بیشتر نجد را به اشغال خود درآوردند؛ سپس قبایل مرکزی عربستان تسلیم شدند و عسیر و بخش هایی از یمن به تصرف آنان درآمد. محمدبن سعود در سال 1180/1766 درگذشت و عبدالعزیز جانشین او شد. او اکنون با نیروی بیشتری از امیر پیشین، خود را وقف گسترش قلمرو سعودی و تبلیغ اجباری وهابیگری کرد. در سال 1187/1773 ریاض را اشغال کرد و هفده سال بعد به حجاز حمله کرد و قلمرو خود را به نحو چشمگیرتری گسترش داد. محمدبن عبدالوهاب در سال 1146/1733 پیش از آن که مورد حمایت آل سعود قرار گیرد، گروه نمایندگانی مرکب از سی نفر به نزد مسعود بن سعید، شریف مکه، فرستاد که اجازه گزاردن حج برای خود و پیروانش بگیرد. شریف پی برد که بخشی از منظور او انتشار تعالیمش در جمع حاجیان است، در نتیجه بین وهابیانی که به دیدار او آمده بودند و عالمان مکه و مدینه مناظره ای ترتیب داد. نمایندگان محمدبن عبدالوهاب در مناظره شکست خوردند و قاضی مکه، بر اساس حدیث نبوی که هر کس برادر مسلمانش را کافر بخواند و چنین نباشد خود او کافر است[1]، حکم به کافر بودن آنان داد. محمدبن عبدالوهاب در سال 1206/1791، اندکی پس از آغاز درگیری های عبدالعزیز با امیران حجاز درگذشت. اما این واقعه چیزی از عطش سعودی ها برای تصرف شهرها و قتل عام مردم مکه نکاست. در زمانی کمتر از ده سال عقاید وهابیان- هرچند به زور شمشیر- بر مردم حرمین تحمیل شد.

پیش از فتح حجاز در سال 1217/1803 و قساوت هایی که به دنبال داشت، سعودی ها به کربلا، شهری در جنوب عراق و مشهد امام حسین (ع)، حمله کردند. بنابر نقل بعضی منابع این حمله درست در روز 10 محرم، روزی که شیعیان برای برگزاری عزای آن بزرگوار در کربلا جمع می شوند رخ داد. اگر تنظیم تاریخ این یورش درست باشد، این زمان به عمد برای بیشترین آزار و اهانت به شیعیان انتخاب شده بود. حقیقت این است که عثمان بن عبدالله بن بشر زمان آن را سه ماه جلوتر از این می داند:

در سال 1216 سعود [پسر عبدالعزیز] در رأس لشکری پیروز و سواره نظامی مرکب از شهریان و بادیه­نشینان نجد، از جنوب، از حجاز و از نواحی دیگر به قصد کربلا حرکت کرد و به جنگ بر ضد مردمان شهر حسین(ع) برخاست، این حمله در ماه ذی القعده بود. مسلمانان [یعنی وهابیان] باروی شهر را خراب کردند و به زور وارد آن جا شدند و بیشتر مردم را در کوچه و بازار و خانه هایشان به قتل رساندند. گنبدی را، که مردمی که به چنین چیزهایی معتقدند، بر بالای مرقد حسین (ع) ساخته بودند خراب کردند. آن ها هرچه را در درون گنبد و اطراف آن یافتند با خود بردند. نرده های اطراف گنبد را که با زمرد و یاقوت و جواهر ترصیع شده بود تصرف کردند و هرچه در شهر یافتند از اموال مختلف، اسلحه، لباس، فرش، طلا، نقره نسخه های گران قیمت قرآن و هرچیز دیگری که از شمار بیرون بود غارت کردند. بیش از نصف روزی در کربلا نماندند و نزدیک ظهر پس از کشتن دوهزار نفر با تمام اموالی که گرد آورده بودند از شهر رفتند. سعود از راه ماء الابیض روانه شد و غنایمی را که جمع کرده بود در پیشاپیش خود داشت. خمس اموال را برای خود برداشت و بقیه را بین مسلمانان [یعنی وهابیان] تقسیم کرد به پیاده یک سهم و به سواره دو سهم داد و سپس به وطن خود بازگشت.[2]

ظاهراً همه این ها در یک روز اتفاق افتاد. وهابیان اولین جایی را که در حجاز گرفتند شهر طائف بود، که در ذی القعده 1217/ فوریه 1803پس از محاصره ای طولانی که با دسیسه های مختلف و گفتگوهای بی حاصل شکسته شده بود شهر را تصرف کردند. در این جا نیز همه را از دم شمشیر گذراندند، کتاب هایی را که یافتند به جز قرآن و حدیث، سوختند، و قبر هر صحابی را که به آن دسترسی پیدا کردند در هم کوبیدند. مورخ سعودی واقعه را چنین وصف می کند:

عثمان [که از ارتش غالب، شریف مکه جدا شده بود] همراه با دسته هایی که او را همراهی می کردند وارد شهر شد. خداوند آنان را یاری کرد که شهر را به زور اما بدون جنگ بگیرند [کذا][3] و حدود دویست نفر را در بازارها و در خانه هایشان کشتند و اموال زیاد و اشیاء گرانبها مانند سکه، سلاح، پارچه و جواهر بیش از حد و عدد به دست آوردند. عثمان تمام آن ها را برای عبدالعزیز فرستاد و او را حاکم طائف و بقیه حجاز اعلام کرد.[4]

حدود دو ماه بعد عبدالعزیز وارد مکه شد و علمای شهر را مجبور کرد که با او بیعت کنند. اما در اولین تصرف، قدرت وهابیان در مکه عمری کوتاه داشت، زیرا دو ماه و نیم بعد شریف غالب آن را بازپس گرفت.

طولی نکشید که عبدالعزیز در دِرعیّه به وسیله عثمان نامی به قتل رسید. روایت های مختلفی درباره این عثمان نقل شده است بعضی او را درویشی کُرد از مردم موصل می دانند که وانمود می کرد از پیروان پرشور وهابیگری است و بعضی او را شیعه ای- احتمالاً افغانی- از مردم کربلا می دانند که به قصد انتقام از قتل عامی که در آن جا اتفاق افتاده بود دست به این کار زد.[5] سعود، قصاب کربلا، بی درنگ جانشین پدر شد و جنگ با درنگی کوتاه ادامه یافت. در محرم 1220/آوریل 1805 لشکر سعودی- وهابی مدینه را تصرف کرد و در ذی القعده 1220/ ژانویه 1806 برای دومین بار مکه را به تصرف درآورد. اشغال حرمین تا سال 1227/1812، یعنی شش سال و نیم ادامه یافت. در این مدت وهابیان توانستند آرای خود را بر مردم مکه و مدینه تحمیل کنند و به برنامه مورد نظرشان در تخریب گنبدها بپردازند. در مکه، گنبدهای زادگاه رسول خدا، خدیجه کبری، امام علی و ابوبکر صدیق را خراب کردند و مرقدهایی را که در گورستان تاریخی معلاة قرار داشت با خاک یکسان کردند. در مدینه خزانه مسجد رسول خدا را غارت کردند و هنگامی که تعداد زیادی از مردمان غیرتمند تا سرحد مرگ مانع خراب کردن گنبدی شدند که بر فراز آرامگاه رسول خدا قرار داشت وهابیان این کار را رها کردند. اما تمام ساختمان های و سنگ قبرهایی را که در گورستان مشهور جنة البقیع و پیوسته به مسجد رسول خدا بود خراب کردند. در این قبرستان همسران و اصحاب رسول خدا، چند امام از اهل بیت رسول خدا و چندین چهره تابناک تاریخ معنوی و فکری اسلام مدفون بودند. پیشتر هنگامی که علمای حرمین از قید اِعمال زور وهابیان آزاد بودند بی درنگ آموزه وهابیگری را رد کردند؛ و اکنون ناچار بودند آن را بپذیرند. از جمله کارهایی که بر آنان و به طور کلی بر مردم این دو شهر تحمیل شد عبارت بود از گزاردن اجباری پنج نوبت نماز به جماعت، آموزش اجباری تعلیمات وهابی برای عالمان و مردمان عادی؛ از بین بردن کتاب هایی که مدافع شرک انگاشته می شد- از جمله برای مثال، دلائل الخیرات جزولی و روض الریاحین یافعی. و از کارهایی نیز نهی شدند، از جمله بعضی از فروع نماز که در مذهب حنفی و شافعی ذکر شده بود، استفاده از تسبیح، بزرگداشت میلاد نبی مخصوصاً با خواندن اشعار، نقل تعدادی از احادیث پیش از خطبه نماز جمعه، در اختیار داشتن و استعمال دخانیات و (برای مدتی) نوشیدن قهوه. علاوه بر این مانع نزدیک شدن کاروان های حجی شدند که از سوریه و مصر می آمدند و حاملان آزار دهنده شرک بودند.

با تصرف حرمین توسط وهابیان دولت عثمانی مجبور شد قاطعانه عمل کند. اعتبار این دولت در مقام پاسدار مذهب سنی و وارث خلافت بستگی به این داشت که دست کم سرپرستی اسمی حرمین را در دست داشته باشد. اعمال قدرت اصلی آن بارها از طرف شریفان مکه مورد سؤال قرار گرفته بود. بعضی از مورخان عرب با گرایش ملی گرایی، دست کم مورخان نسل قدیم وسوسه می شدند که جنبش وهابیگری را قیام واقعی ملی گرایی بدانند که هدف آن «آزاد کردن عربان از جنگ حکومت عثمانی» بود. به تازگی حکومت سعودی ادعا کرده است که اولین بار تصرف جزیرة العرب توسط وهابیان «حسادت دولت عثمانی را برانگیخت.» و در این آرزو بود که «ملتی‌نوخاسته را سرکوب کند.»[6] چنین شخصیت پردازی هایی امروز قدیمی شده است. اندیشه وهابی هیچ سر و کاری با ملیت گرایی نداشت. اکنون جای این سؤال باقی است که آیا ملتی سعودی هم اکنون وجود ارد. به هر تقدیر می توان استدلال کرد که ظهور دولت وهابی- سعودی در اواخر سده هجدهم و اوایل سده نوزدهم و استحکام و توسعه آن در سده بیستم در شرایطی اتفاق افتاد که اروپاییان در حال تجاوز به سرزمین های عربی بودند و در نتیجه به عنوان عاملی برای تضعیف این بخش به کار رفت. شیخ احمد بن زینی دحلان مورخ یادآوری می کند که دولت عثمانی به طور هم زمان با دو فتنه روبرو بود: حمله ناپلئون به مصر و چیرگی وهابیان در عربستان: شاید، در حقیقت سعودی ها با فرانسویان مکاتبه داشتند. فرانسویان تنها رقیبان دولت عثمانی نبودند که در این زمان مجبور شدند رو در روی آن قرار گیرند؛ جنگ و ستیزهای مکرری بر ضد روسیه و اتریش نیز در جریان بود.

با توجه به این نگرانی ها بعد از جنگ هایی که حاکم بصره بر ضد وهابیان شروع کرد و به شکست انجامید، دولت عثمانی وظیفه آزادسازی حرمین را به محمد علی پاشا، حاکم مصر سپرد. در سال 1226/1811 او در ساحل ینبُع در کنار دریای سرخ از کشتی پیاده شد و تا پایان سال بعد توانست مدینه و سه ماه بعد مکه را آزاد کند. سعودی ها به نجد گریختند و لشکر محمد علی پاشا به تعقیب آنان پرداخت. او در سال 1234/1819 مرکز آنان در دِرِعیه را تصرف و غارت کرد. دو تن از نوادگان محمد بن عبدالوهاب به قتل رسیدند و عبدالله بن سعود به استانبول فرستاده شد. در آن­جا بنابر فتوای مصطفی عاصم افندی، شیخ­الاسلام وقت، به قتل رسید. وهابی- سعودی­های دیگر را به نقاط مختلف اطراف شهر فرستادند تا همه را به قتل برسانند و عبرتی باشند برای کسانی که برای رسیدن به آرمان های سیاسی به انحراف از دین روی می آوردند. هرچند این درس عبرت را دولت عثمانی در اواخر دوران تاریخ خود به مردم آموخت.

گسترش دولت سعودی

پس از رفتن سربازان محمد علی پاشا، جنبش سعودی- وهابی به تدریج در سرزمین اصلی خود، نجد تجدید سازمان کرد. مرکز جدیدی در ریاض تشکیل داد و ده سال بعد اداره امور احسا را در دست گرفت. همچنین در سال 1248/1832 با اعزام نیروی نظامی به عمان سلطان مسقط را مجبور به پرداخت خراج به ریاض کرد. این موج توسعه در جهت شرق سعودی ها را به طور غیر منتظره ای به بریتانیایی هایی نزدیک کرد که در صدد تحکیم نفوذ خود بر خلیج فارس و همچنین طرح نقشه هایی برای تجزیه دولت عثمانی بودند. نخستین ارتباط در سال 1282/1865 بود و با نزدیک شدن جنگ جهانی اول کمک های مالی دولت بریتانیا به صورت فزاینده ای به جیب آل سعود سرازیر می شد. این پیوند در زمان جنگ به حد کمال رسید. در سال 1333/1915 بریتانیایی­ها با عبدالعزیز بن سعود (ابن سعود)، امیر وقت سعودی قراردادی را که معمولاً با زیر دستانشان منعقد می کنند و به زعم آن ها به «قرارداد دوستی و همکاری» شهرت داشت امضا کردند. البته پول مایه اصلی خریدن دوستی و همکاری بود و تا سال 1335/1917 امیران سعودی هرماه پنج هزار پوند می گرفتند که برای مزدور کوچک امپراتوری بریتانیا پول بدی نبود، اما بریتانیا از روی محبت نیز مناسب دانست که مدال و لقبی به قهرمان وهابیگری اعطا کند.[7] (در سال های بعد انجام این تشریفات ادامه یافت؛ در سال 1354/1935 عبدالعزیز بن سعود شوالیه فرقه باث (a Knight of the Order of the Bath) لقب گرفت. همچنین در سال 1407/1986 به هنگام دیدار ملک فهد «خادم حرمین شریفین» با ملکه الیزابت عکس گرفته شد که ملک فهد نشانِ بریتانیا با نماد صلیب را به گردن آویخته بود.)[8]


[1]- ر.ک: مسلم بن حجاج، صحیح مسلم بشرح النووی، ج2، بیروت، 1407/1987، ص49.م.

[2]- عنوان المجد، ص114-115.

[3]- جمله کتاب چنین است «و فتح الله لهم عنوة بغیر قتال و قتلوا من اهله فی الاسواق و البیوت نحوما تین». همان، ص116.م.

[4]- همان، ص116.

[5]- همان ص119-120. برای شناخت این انتساب ادعایی افغانی، ر.ک: عباس العزّاوی، تاریخ العراق بین الاحتلالین، بغداد، 1956 ج6، ص160.

[6]­-­,advertising supplement to the Economist, November 17-23, 2001. "King Fahd of Saudi Arabia"

«ملک فهد عربستان سعودی»، ضمیمه تبلیغاتی مجله/ اکونومیست، 17-23 نوامبر 2001.

[7]- بریتانیایی ها بعد از پایان جنگ جهانی اول با شوق و حرارتی که برای تسلط بر خاورمیانه داشتند به شدت به ضرب مدال و اعطای لقب پرداختند. از جمله کسانی که از بذل و بخشش آن ها در این زمان بهره مند شدند، عبدالبهاء، پسر بهاء الله مبدع بهاییگری است. هرچند یکی از پیروانش او را با عنوان سرالله ثنا گفت (ر.ک. ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران، کمبریج، 1924، ج4، ص207)، عبدالبهاء در سال 1339/1920 از روی محبت به لقب کم ارزش تری رضایت داد (الساندرو بوسانی، «عبدالبهاء»، دایره المعارف ایرانیکا، ج1، ص103). وهابیان و بهاییان هر دو از خوان نعمت امپراتوری که با بی طرفی وحدت ادیان همراه بود بهره مند بودند.

[8]- در مورد عکسی تمام رنگی از این دیدار تاریخی، ر.ک: فؤاد الفارسی، خادم الحرمین الشریفین ملک فهد بن عبدالعزیز Guernsey, Channel Islands ، 2001، ص214. روشن نیست که شیفتگی و دلباختگی شگرف او به مارگارت تاچر که ملک فهد در سال های بعد از آن اعتراف کرد تأثیری در تحکیم بیشتر پایه های مناسبات دوستانه انگلیس و سعودی داشته است یا خیر.